شمارهٔ ۵۶۴
هر گه فسانه من مجنون هوس کنینشنیده یی هزار یکی از چه بس کنی
زینسان که گوشت از صفت حسن خود پرستمشکل بود که گوش بگفتار کس کنی
صیدم کن ای سوار مبادا نیابیماز من گذشته چونکه نظر باز پس کنی
ای مرغ بوستان چه گشایی بعیش بالباید که یاد تنگ دلان قفس کنی
گردی بکوی دوست فغانی غزلسراخود را اگر بمرغ سحر همنفس کنی