شمارهٔ ۲۹۶
خنجر کشید و عربده با اهل حال کردآن ترک مست بین که چه با خود خیال کرد
حسنش یکی هزار شد و آمد از سفرخوش آن هوا که پرورش این نهال کرد
هر شیوه یی ز صورت او معنییست خاصغافل همین ملاحظه ی خط و خال کرد
ناصح برو که انس نگیرد به هیچ کسدیوانه یی که همدمی آن غزال کرد
یا رب چه شد که از سر ما سایه برگرفتسروی که کارها همه بر اعتدال کرد
ایزد ترا ز بهر دل خلق آفریدوانگه چنین سرآمد و صاحب جمال کرد
بگذار خون غیر جوانان بروزگارکاین شحنه چند خون چنین پایمال کرد
خونم چو آب خورد لبت وه چه خط نوشتآنکس که بر تو خون فغانی حلال کرد