شمارهٔ ۲۹۷
تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کندخضر رهی کجاست که می در سبو کند
ای طالب بهشت، در میفروش گیرکانجا دهند آنچه دلت آرزو کند
آنکس که بر پیاله ی ما پشت دست زدگو اینقدر بساز که ناخن فرو کند
خرسند شو که هر که زبان سؤال بستحاجت نماندش که دگر گفتگو کند
بی نیت درست نمازش درست نیستمنکر اگر ز چشمه ی حیوان وضو کند
منعم بصد امید نشاند درخت گلغافل که فرصتش نگذارد که بو کند
کار فغانی از مدد خلق به نشدکار نکو خوشست که بخت نکو کند