شمارهٔ ۲۹۵
وقتست ای حریف که می در سبو کننددردیکشان بمنزل مقصود رو کنند
ما جوی شیر و قصر زبرجد گذاشتیمساقی بگو که میکده را رفت و رو کنند
می ده که وضع میکده بی مصلحت نشدکاری که می کنند حکیمان نکو کنند
امروز داد مرشد ما رخصت شراباما به این قرار که کم گفتگو کنند
بگذار کار توبه ی صوفی بساقیانتا اندک اندکی بگلویش فرو کنند
مشکل حکایتیست که هر ذره عین اوستاما نمی توان که اشارت به او کنند
خوبان ز آب دیده ی ما غافلند حیفزین یوسفان که جامه بخون شستشو کنند
قسمت نگر که کشته ی شمشیر عشق یافتمرگی که زندگان بدعا آرزو کنند
آلوده ی شراب فغانی به خاک رفتآه ار ملایکش کفن تازه بو کنند