گنج

شمارهٔ ۲۲۸

قافیه: نگبراورد۷ بیت
دود از دل من باده ی گلرنگ برآوردزین خرقه ی تر آینه ام زنگ برآورد
هر بار نمی برد چنین مطربم از دستاین بار ندانم که چه آهنگ برآورد
عشق آمد و در چاه فراموشیم افگندآنگاه سر او بگل و سنگ برآورد
گفتم که به یک نغمه درم جامه ی ناموسمن گفتم و مطرب بنوا چنگ برآورد
شد دیده سپید و گل مقصود نچیدیمنخل غرض ما همه این رنگ برآورد
بس تخم امل در هوس نام فشاندیمنامش نشنیدیم ولی ننگ برآورد
صد کوه بلا زیر و زبر کرد فغانیهر گاه که آهی ز دل تنگ برآورد