شمارهٔ ۴۶۱
ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکنبا چنان روی نکو بنیاد بد خوبی مکن
ما به آب دیده و خون دلت پرورده ایمسرمکش ای شاخ گل از ما و خودرویی مکن
چون نمی جویی دلم را کز جفا آزرده ییسرو من جان دگر اظهار دلجویی مکن
یا رب از روی نکو هرگز نبیند روی نیکآنکه می گوید که با عشاق نیکویی مکن
بارها گفتی دلت را از جدایی خون کنمجان من این را مگو باری چو می گویی مکن
در نمی گیرد فغانی با سیه چشمان فسونپیش این شوخان سحرانگیز جادویی مکن