شمارهٔ ۱۹۰
دلم ز روز بد خویش ماتمی داردچه ماتمست که اندوه عالمی دارد
خراب حالم و با کس نمی توانم گفتخوشا کسی که بهر حال محرمی دارد
مراد ما به میان سهی قدان بستندولی چه سود که بس جای محکمی دارد
امید هست که از باغ وصل گل چینمهنوز دیده ی خونین دلان نمی دارد
چه دل دهی برفیقان ناز پرورده؟کسیست یار تو کز بهر تو غمی دارد
شدست نامه سیه خواجه را ز خاتم زردلش خوشست که در دست خاتمی دارد
شراب خورده فغانی و در خمار شدهجدا ز ساقی گلرخ جهنمی دارد