گنج

شمارهٔ ۵۶۷

بس تازه و تری چمن آرای کیستینخل امید و شاخ تمنای کیستی
روز آفتاب روزن و بام که می شویشبها چراغ خلوت تنهای کیستی
رنگت چو بوی دلکش و بویت چو روی خوشحوری سرشت من گل رعنای کیستی
گل این وفا ندارد و گلزار این صفاای لاله ی غریب ز صحرای کیستی
حالا ز غنچه ی دل ما باز کن گلیدر انتظار وعده ی فردای کیستی
ای گل ز شرم دامن پاک تو در عرقاز جویبار چشم گهر زای کیستی
چون من به بند عشق تو صد ماهر و اسیرتو زلف داده تاب بسودای کیستی
بزمی پر از پریست فغانی تو در میاندیوانه ی کدامی و شیدای کیستی