گنج

شمارهٔ ۸۷

آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانستاز هرچه کند قطع نظر خیر در آن است
غافل مشو از حال خود ای رِند خراباتیعنی نگران باش که بدبین نگران است
صد نقش درست آید و کَس را نظری نیستچون رفت خطایی همه را چشم بر آنست
از طعنه ی بدخواه نرنجیم و لیکنبر دل، سخن سنگدلان سخت گرانست
گر زانکه کسی نقد دل ما نشناسدما را چه گنه بحث بناقص بصرانست
بد گفتن من شد هنر حاسِد منکرصد شکر که عیبم هنر بی هنرانست
با کوهِ بلا تنگ کند دست حَمایلآن را که نظر در پی جوزا کمرانست
غم خوردن و تاب سخن سخت شنیدنزهریست که در کاسه ی خونین جگرانست
رنگ سخن از خونِ جگر داد فغانیاین طور عبارت نه طریق دگرانست