شمارهٔ ۸۶
این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هستخار در چشمم اگر زانها یکی چون یار هست
میروم صدبار در گلزار و میآیم برونوز پریشانی نمیدانم که گل در بار هست
از تماشای گل ده روزه بلبل را چه سود؟گر شمارم داغ هجرانش صد آن مقدار هست
طاق کسری گِل شد و تاج مرصع خاک شدنام عاشق همچنان بر هر در و دیوار هست
شیوهی رندی و درویشی به زر نتوان خریداین متاعی نیست ای منعم که در بازار هست
حقشناسی گر به ترک هستی خود گفتن استمرد این معنی بسی در خانهی خمار هست
از فریب نقش نتوان خامهی نقّاش دیدورنه در این سقف زنگاری یکی در کار هست
صحبت احباب را چندانکه میبندم خیالنیست چیزی در میان و زحمت بسیار هست
سبحه را بگسل فغانی گر پشیمان گشتهایکانچه در تسبیح زاهد نیست، در زنار هست