شمارهٔ ۸۸
مستم اگر باده نیست لعل لب یار هستگو می تلخم مباش شربت دیدار هست
ساقی ما بیطلب گر ندهد جرعهایتشنهلبان را کجا قوت گفتار هست
صبح وصالم دمید گلبن عیشم شکفترخصت چیدن کجاست در دلم این خار هست
خواستم از دل نشان داد به تیرم جوابرخنهٔ پیکان هنوز در دل افگار هست
گر ندهد باغبان رخصت گشت چمنمن که به خواری خوشم سایهٔ دیوار هست
مرد نظر باز را تلخ مگو ای حکیمنیش زبان تا به کی، غمزهٔ خونخوار هست
آنکه به خلوت درون نکتهفروشی کندگو به در آ کاین سخن بر سر بازار هست
آنچه مراد من است خارج رنگ است و بوورنه گل زرد و سرخ در همه گلزار هست
در قدم شمع خویش باش فغانی سپندزآن که چراغ ترا آفت بسیار هست