گنج

شمارهٔ ۲۹

در طاعت و عشرت به قرار است دل ماهر جا که رود همره یار است دل ما
ما آینهٔ حسن تو آشفته نخواهیمبرخیزد اگر زآن که غبار است دل ما
روزی هدف تیر بلایی شود این دلویرانه مگردان که حصار است دل ما
هر پارهٔ این قلب سیه جوهر فردی‌ستبگذار و مسوزان که به کار است دل ما
در جستن این طعمه همایان نگرانندبربند که تعویذ شکار است دل ما
بر حرف دل ما منه انگشت ملامتای مدعی! اندیش که خار است دل ما
دارد نظر همت بسیار عزیزانهر چند که در دست تو خوار است دل ما
باد از شرف لذت دیدار تو محرومگر در غم آغوش و کنار است دل ما
از غلغلهٔ سینهٔ پرجوش فغانیآسوده ز گلبانگ هزار است دل ما