شمارهٔ ۱۰۰
دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاستما خود از جور ننالیم وفای تو کجاست
ما به یک جلوه خرابیم و تو پروا نکنیآخر ای نخل جوان نشو و نمای تو کجاست
می گذاری که کشد دامن پاک تو رقیبآن همه سرکشی و جور و جفای تو کجاست
روزگاریست که دل بوی مرادی نشنیدنافه یی از گره بند قبای تو کجاست
شهر زامد شدنت گشت پریشان و هنوزکس ندانست مه من که سرای تو کجاست
آه از آنروز که تنها ز چمن مست رسیپرسی از سوخته ی خویش که جای تو کجاست
نیستی خضر فغانی مطلب آب حیاتشرم از همت خود دار فنای تو کجاست