گنج

شمارهٔ ۲۸۴

ساقی بیا که روز برفتن شتاب کردمی ده که عید پای طرب در رکاب کرد
آنکس که ذوق باده برو تلخ می نمودبگذاشت جام شربت و میل شراب کرد
آن نازنین که دسته ی گل داشت پیش رواز چشم خونفشان محبان حجاب کرد
از آفت خرابی سیل فنا گذشتدریا دلی که خانه تهی چون حباب کرد
رنگی ز بیوفایی ایام گل نمودباد خزان که خانه ی بلبل خراب کرد
عمری رقیب در طلب وصل او دویدآنش نشد مسیر و ما را عذاب کرد
از آه گرم خویش فغانی تمام سوختآندم که یاد صحبت آن آفتاب کرد