شمارهٔ ۴۷۲
بته رسید قدح ساقیا شراب رساناگر حریف منی آب را به آب رسان
بحق جام جم و آب خضر ای ساقیکه جرعه یی بمن تشنه ی خراب رسان
چه حاجتست بشمع و چراغ چون می هستبرون خرام و صراحی بماهتاب رسان
چو ذره از سر این خاکدان دون برخیزکلاه گوشه ی عزت به آفتاب رسان
ثواب کعبه نبخشند بی مشقت راهبیا و دست بر این حلقه ی رکاب رسان
بتاب دامن و از لطف قطره های عرقشکست و ریخت بکار گل و گلاب رسان
جناب پیر مغان قبله ی قبول دعاسترخ نیاز فغانی به آن جناب رسان