شمارهٔ ۲۰۲
نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کندجرعه نوشان را شقایق نعل در آتش کند
خرم آن شاهد که نوشد جرعه ی بیغش بنازعاشق دلخسته از نظاره ی او غش کند
لاله خون ریزان، گل آتشبار و سوسن ده زبانمرغ سرگردان ازینها با که خاطر خوش کند
چشم و دل گردد زمین و آسمان، چون ماه منجلوه بر تخت روان و ناز بر ابرش کند
آهوان را چشم و مرغان را نظر مانده به راهتا کی این ترک شکاری دست در ترکش کند
شمه یی طاقت نیارد گر بود صبح و شفقآنچه بر دل جام صاف و ساقی مهوش کند
بلبل طبع فغانی در گلستان نظربهر تسخیر گلی این نغمهٔ دلکش کند