گنج

شمارهٔ ۱۰۲

قافیه: وزنیست۶ بیت
شمع من میل منت امروز چون هر روز نیستوان نگاه گرم و شکر خندهٔ جان‌سوز نیست
بی‌سخن آن شکل مخمورانه خواهد کشتنمحاجت گفتار تلخ و غمزهٔ دلدوز نیست
یک بیک اسباب حسنت آتش انگیزست لیکهیچ دل‌سوزان‌تر از لب‌های سحرآموز نیست
تاب دیگر دارد آن عارض که سوزد خلق راورنه هیچ آتش بدین صورت جهان افروز نیست
تا بکشتن بر نیاید کام از پیش تواموه که این بخت زبونم هیچ جا فیروز نیست
آه گرمم گر دهد وی کباب دل چه سودبوی عشقست این فغانی نکهت نوروز نیست