گنج

شمارهٔ ۳۲۴

مست آمدی کرشمه‌کنان در قبای ناززینگونه نازنین که تویی هست جای ناز
بخرام و ناز کن که خدا در ریاض حسنآراست سرو قد ترا از برای ناز
هر جا که هست، غمزه و نازست کار تودل مبتلای غمزه و جانم فدای ناز
یکدم که دست داد ملاقات وصل توشد فوت فرصتم همه در ماجرای ناز
جور و جفای غمزه و ناز تو می‌کشمافغان ز جور غمزه و آه از جفای ناز
هر ذره‌ام فریفتهٔ ناز پیشه‌ایستکافر مباد پیش بتان مبتلای ناز
از بهر اضطراب فغانی بیقرارپیوسته باد بر سر سروَت هوای ناز