گنج

شمارهٔ ۷۳

خرام سرو تو جان را حیات دمبدمستنهال قد ترا آب خضر در قدمست
خوشم بنقش جمالت که در صحیفه ی حسنمراد از قلم آفرینش این رقمست
بغیر آن رخ چون گل که تا ابد باقیستنظر به هر چه درین باغ می کنم عدمست
یکی هزار شد آشوب حسنت از خط سبزفغان ز خامه ی صنع، این چه شیوه ی قلمست
به ماه روی تو این آزرو که من دارمهزار سال اگر بینمت هنوز کمست
بناز بر مگذر از دعای اهل نیازکه جلوه ی گل و سرو از نسیم صبحدمست
بزخم تیر جفا از حریم حرمت توبرون نرفت فغانی که صید این حرمست