شمارهٔ ۷۷
طبیبم دید و درمانم ندانستدوای درد پنهانم ندانست
بوصلم مژده داد اخترشناسیولیکن آفت جانم ندانست
چه آتش بود رو آورد در منکه دامان و گریبانم ندانست
که می گوید که حاسد چون ترا دیدبران لب جای دندانم ندانست
چه از آن بوی خوش کامشب صبا داشتچو راه بیت احزانم ندانست
تو می گویی که عاشق دید مستمبمرد و چاک دامانم ندانست
فغانی مست بود آن شوخ امشبسخنهای پریشانم ندانست