شمارهٔ ۷۶
باران و موج آب و می و روز عشرت استاز هر طرف که می نگرم دام صحبت است
بوی بهار مژده ی فردوس می دهدوین خوبی هوا اثر لطف رحمت است
آمد برای عشرت این فصل در جهانآدم که سایه پرور بستان جنت است
خواهی نظر به لاله فکن خواه گل نگراکنون که در میان سخن رنگ وحدت است
عمری چنین شریف و هوایی چنین لطیفبیدار شو نه وقت شکر خواب غفلت است
این یک نفس که بوی گلی می توان شنیدبیرون مرو ز باغ که فرصت غنیمت است
دهر آنچنان که قاعده ی اوست می روداینجا چه احتیاج به قانون حکمت است
شاید که پرتوی فکند بر شکسته اییآن راکه در سراچه ی دل نور دولت است
اکنون که سبز گشت فغانی کنار کنار کشتگر باغبان درت نگشاید چه منت است