شمارهٔ ۷۵
آبی که بسته اند بدلها دهان تستنقدی که آن بدست نیاید میان تست
آتش زند به دامن دلها هزار باراین خال نیلگون که به کنج دهان تست
چندانکه روز می گذرد می شود زیاداین تازگی و لطف که در گلستان تست
یکذره ی تو بی حرکت نیست یکزمانوه زین هوا که در سر سرو روان تست
بخت بلند سایه بهر کس نیفگنداین فیض عام خاصه ی نخل جوان تست
ما محرمان راز تو ای ترک نیستیمورنه هزار گونه سخن بر زبان تست
پر کرد روزگار بالماس پاره هاآن رخنه ها که در جگرم از سنان تست
همرنگ خون غبار فغانی رود ببادزانرو که در هوای رخ ارغوان تست