شمارهٔ ۳۳۶
رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدشبخونم تشنه لبهای شراب آلوده بینیدش
برامد خواب کرده از چمن تا جان دهد عاشقنشان برگ گل بر روی خواب آلوده بینیدش
چه می پرسی که از بوی که پیراهن قبا کردیچو برگ گل گریبان گلاب آلوده بینیدش
ندارد شمع من تاب جواب گفت بیگانهلب خندان و گفتار حجاب آلوده بینیدش
بدشنامم زبان بیرون کند چون بوسهای خواهممرا کشت آن پسر ناز جواب آلوده بینیدش
چه کس باشد فغانی تا نویسد نکته یی زان لبز خون دل ورقهای کباب آلوده بینیدش