گنج

شمارهٔ ۳۰۶

قافیه: نشود۷ بیت
هر دل که گرم از آتش پنهان من شودگر کافر فرنگ بود بت شکن شود
از دل که بگسلم گره ی غم ز تیر آهتبخاله یی زند سر و مهر دهن شود
مجنون کجا و همدمی بلبلان باغدیوانه به که طعمه ی زاغ و زغن شود
با عشق هر که زاده شد از مادر و پدردر شهر و کو ملامتی مرد و زن شود
در هر گل زمین که نشینی شود بهشتهر جا که در خرام درآیی چمن شود
هر بخیه از قبای کبود تو روز صیددام هزار یوسف گل پیرهن شود
گردون بساط لعل کشید از سر سرانتا خاک مقدم فرس پیلتن شود