گنج

شمارهٔ ۴۴۷

قافیه: لهم۷ بیت
کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل همکه خالی نیست از نقش خیالش دیده و دل هم
چنان می‌سوزدم شوق جمال جلوهٔ ساقیکه بر من زار می‌گیرید صراحی، شمع محفل هم
نه دشوارست بر آتش زدن خود را چو پروانهاگر شمع رخت در جلوه آید در مقابل هم
به یاد قد و رخسار و خط سبزت عجب نبودکه سرو و لاله از خاکم برآید، سبزه و گل هم
شهید عشق را چون بر سر آید سایهٔ تیغتتن فرسوده یابد آب حیوان، جان بسمل هم
به آه و ناله چون سر در پی محمل نهد مجنونجرس را دل به درد آید کند فریاد محمل هم
تو بدروزی فغانی قول مطرب را نیی لایقطرب را طالع مسعود باید بخت مقبل هم