شمارهٔ ۱۹۹
ماه من از خانه مست شب بهوای که شدساقی بزم که گشت شمع سرای که شد
دولت دیدار او باز کرا رخ نمودآینه ی حسن او روی نمای که شد
غمزه پنهانیش آفت جان که گشتخنده ی زیر لبش باز بلای که شد
عشوه و نازش کرا داد بشوخی فریبمکر و فسونش دگر مهر و وفای که شد
گرنه بمستان خویش چاک گریبان نمودجامه ی صد ناتوان چاک برای که شد
بر سر زانوی که مانده سرو خواب کردهیکل و بازوی او دست دعای که شد
بر دل سخت که داشت آه فغانی اثرهر نفس گرم او داغ جفای که شد