شمارهٔ ۲۰۰
ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلندصد نیزه در حوالی ما نور شد بلند
گلبانک میفروش بدردی کشان رسیدپنداشتی که زمزمه ی صور شد بلند
تا روی بسته بود دم خلق بسته بوداین غلغل از نظاره ی منظور شد بلند
معشوق در کنار دهد روشنی بدلزان آتشم چه سود که از دور شد بلند
در هر سری ز نشأه ی توحید باده ییستزین اعتبار دعوی منصور شد بلند
آباد باد میکده کز فتنه ایمنستنخلی کزین سراچه ی معمور شد بلند
آن روز نقد هستی ما نذر باده شدکز طرف باغ طارم انگور شد بلند
ساقی بیار باده که عید صیام رفتوز دیدن تو ناله ی طنبور شد بلند
بادا بقای پیر که از فیض جام اوافسانه ی فغانی مخمور شد بلند