شمارهٔ ۲۶۰
از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شدمستوری من توبه ی صد توبه شکن شد
در دیده بدل گشت سیاهی بسپیدینظاره که ریحان ترم برگ سمن شد
از باده ی صافم نگشاید دل روشنتا شمع جمال تو چراغ دل من شد
بر ساغر می شاید اگر لب نرسانمچون خاتم لعل تو مرا مهر دهن شد
دیدم بدل جام جم آیینه ی حسنتکارم ز مه روی تو بر وجه حسن شد
آن عشق و جوانی که درین واقعه بایستافسوس که در بیخردی دردی دن شد
این دل که سفال سیه میکده ها بوداز فیض نظر مجمره مشگ ختن شد
دی مست تو آن پنبه که از گوش برون کرداز بهر گلو بستنش امروز رسن شد
دوک فلک پیر بسا رشته ی باریککز بهر ردا رشت ولی تار کفن شد
پار آن شجر حسن نهال گل نو بودامسال چه شمشاد قد و سیم بدن شد
بس روغن دل مرهم کافور جگر ساختمعشوق که شیرین سخن و پسته دهن شد
حاشا که بیانش عرق تلخ گدازدآن را که لب لعل پر از در سخن شد
عمری که چو ایام بهاران گذران بودافسوس که از بیخردی درد بدن شد
قطع نظر از ساغر می کرد فغانیبگذاشت در میکده و مرغ چمن شد