شمارهٔ ۶۸
هرگز به ازین پسر نبودستنازکتر ازین بشر نبودست
از عمر چه کام دیده باشددستی که در آن کمر نبودست
بس وحشی و شرم روست پیداستکز خانه رهش بدر نبودست
دانست غمم بیک اشارتمعشوق بدین نظر نبودست
چون ماند معلمش هماناکز حسن ویش خبر نبودست
از دیدن عاشقان چه رنجدگر خود سخنی دگر نبودست
در عشق شکرلبان فغانیکس از تو خرابتر نبودست