گنج

شمارهٔ ۶۷

باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیستوان زلف تاب داده بپیچاک بهر چیست
مگذار زنده هر که نخواهی، ترا چه غمچشم سیاه و غمزه ی بیباک بهر چیست
مردم ز رشک غیر زبانم چه می دهیزهرم چو کارگر شده تریاک بهر چیست
رخ بر فروز تا همه جانها شود سپندچون گل شکفت منت خاشاک بهر چیست
داری هنوز دوش و کنار فرشته جایهمدوشیت بمردم ناپاک بهر چیست
گشتم خراب و هیچ ندانم که سال و ماهخاصیت عناصر و افلاک بهر چیست
خود را بکش که نیست فغانی مراد دلبنگر که چند همچو تو در خاک بهر چیست