شمارهٔ ۱۹۷
چه شد که از همه جا بوی درد می آیدزهر که می شنوم آه سرد می آید
ز گریه کور شدم وه که دل نشد بیدارازین گلاب که بر روی زرد می آید
قرار نیست درین چشم هرزه گرد هنوزز رهگذار تو چندانکه گرد می آید
ز عشق خون جگر نوش و شکر کن که بشربه عالم از پی این خواب و خورد می آید
یکی درست نسازد زمانه ی نامردز صد شکست که در کار مرد می آید
مخور فریب که پس مانده هزار خمستمیی کزین قدح لاجورد می آید
ضرورتست فغانی وصال همنفسیز صد هزار یکی چون تو فرد می آید