گنج

شمارهٔ ۲۵

قافیه: شتمارا۷ بیت
نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما راتو به هر کجا که باشی بود آن بهشت ما را
ندهند ره به کویت چه کنم چرا نسوزمهمه گل برند و بر سر بزنند خشت ما را
به گل فسردهٔ ما نرسید ابر رحمتچه امید خیر باشد ز چنین سرشت ما را؟
چو تو کافری ندیدم، به فراق رفت عمریکه نبود هیچ در دل هوس کنِشت ما را
همه وقت بود ما را دل شاد و جان آگهغم عاشقی درآمد که بخود نهشت ما را
فلک دورو چو بر ما رقمِ بدی زد آخربه کتاب نیکنامان ز چه رونوشت ما را؟
تو بدی، مبر فغانی به کسی گمان تهمتکه گواه حال باشد حرکات زشت ما را