شمارهٔ ۲۶
چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما راکرد از همه بیزار تمنای تو ما را
این دیده که ما را به تو سرگرم چنین ساختهم سوخته بیند به ته پای تو ما را
رفتی و سراپای تو را سیر ندیدیمداغی به جگر ماند ز هر جای تو ما را
تا چند به فردا فگنی کار دل ماجنت ندهد وعدهٔ فردای تو ما را
مائیم و تو، دیگر سخن غیر چه گوئیمپروای کسی نیست ز سودای تو ما را
هر دم چه خراشی دل احباب، فغانیبس کن که سری نیست به غوغای تو ما را