شمارهٔ ۵۸
من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشببخواهم سوخت زین آتش که دارم در جگر امشب
برا از قید تن ای جان اگر آسودگی خواهیتو هم این جامه ی ناموس را در بر بدر امشب
سزد گر بر چراغ هستی خود دامن افشانمکه شمع طلعت آن ماه دارم در نظر امشب
سر جان باختن دارم به پایش همچو پروانهز مجلس ای رقیب این شمع را بیرون مبر امشب
نمی آید برون اینک فغانی از سر کویشهمانا از جهان دیگرش شد آبخور امشب