گنج

شمارهٔ ۳۹۹

قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستمز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم
گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبهنرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم
بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتشکدام روز ببزمی برای عیش نشستم
هزار خار کشیدم ز دیده بر سر کویشکه هیچ کس ز ترحم گلی نداد به دستم
نه در طریقه ی مستی و آفتاب پرستیبه هیچ مرتبه پیدا نشد ستاره پرستم
هزار جام جم اینجا بجرعه ییست فغانیچنانکه بود ادا کردم این ترانه، نه مستم