شمارهٔ ۳۱۸
شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوشترفغانم هم خوش و آه دل ناشاد از آن خوشتر
از او خوش مینماید اینکه بد گوید رقیبان راوگر هرگز از ایشان مینیارد یاد از آن خوشتر
نرنجم هرگز از بیداد و جور آن جفاپیشهکه جور دلبران خوش باشد و بیداد از آن خوشتر
خوش است این گر ملامتخانهٔ دلها کند ویرانوگر این شیوه را از من کند بنیاد از آن خوشتر
به کوی عاشقی عرض تجمل گو مکن خسروکه شیرین را بود بیبرگی فرهاد از آن خوشتر
خوش است آب حیات از بهر قید زندگی اماگرم تیغ تو از هستی کند آزاد از آن خوشتر
فغانی را کشد ناز و عتاب لالهرخسارانزبان طعن تو ای سوسن آزاد از آن خوشتر