شمارهٔ ۳۱۷
چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذاردختر رز طلبیدی هوس حور گذار
بیشتر از می و معشوقه به عاشق نرسیدقصه ی روضه دقیقست بجمهور گذار
باز کن دیده ی بیدار در آیینه ی جامنظر خلوتیان را به همان نور گذار
بلبلانند حریفان قدح باده طلبساز چینی بطربخانه ی فغفور گذار
هیچ عاقل نکند گوش بافسانه ی مستاز رخ راز مکش پرده و مستور گذار
راز سربسته ی معشوق ز بیگانه مپرسسر این مسأله با عاشق مهجور گذار
سایه ی نخل کرم جوی که آنجاست ثمروادی ما عرفاتست ره طور گذار
این نه حرفیست که آخر شود ای باده فروشهمچنینم بدر میکده مخمور گذار
دل خرابست فغانی به خرابات گریزباقی عمر در آن منزل معمور گذار