شمارهٔ ۳۱۶
ما شستهایم ز آینهٔ دیده گرد غیرزین نقشخانه جلوهٔ او دیدهایم خیر
فارغ بود دل از مدد شیخ خانقاهآن را که جذب پیر مغان میکشد به دیر
ماییم و طوف کعبهٔ کوی پریوشانقطع نظر ز ملک سلیمان و وحش و طیر
میل ریاض دهر نبود از عدم مرااینجا به عشق لالهرخان آمدم به سیر
دامنکشان به خون فغانی چو بگذریپوشیده دار جلوهٔ حسنت ز چشم غیر