شمارهٔ ۱۴۴
دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافتدر بزم تو دیگر بچراغش نتوان یافت
هر چند که گم گشته ی ما هست پری خویاما نه چنان هم که سراغش نتوان یافت
مجنون در مکتب خوبانست دل مندر خانقه و کنج فراغش نتوان یافت
دل شیفته ی شاهسواریست که هرگزلهوش نتوان دیدن و لاغش نتوان یافت
محروم بماندیم درین بزم که ساقیترکیست که بویی ز ایاغش نتوان یافت
مرغی که سراسیمه ی دامست فغانیدر گرد گل و گوشه ی باغش نتوان یافت