گنج

شمارهٔ ۱۸۴

مجاوران سر کوی یار سر بخشندخورند زهر و بخلق خدا شکر بخشند
چه جای باده ی لعل و مفرح یاقوتدران مقام که احباب جام زر بخشند
همین بود کرم دلبران باهل نظرکه سیم ناب ستانند و خاک در بخشند
ببر امید که خوبان نه آن درختانندکه گل دهند بعشاق یا ثمر بخشند
گدای شهر کجا همعنان تواند شدبمردمی که گهی تاج و گه کمر بخشند
اگر چه یک هنرم هست و صد هزاران عیبغریب نیست که جرمم به آن هنر بخشند
هوای میکده دارد فغانی مخموربود که اهل دلش همت نظر بخشند