شمارهٔ ۵۵۵
سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادیدگر هر تار موی من بدست دشمنی دادی
چه شکرت گویم ای بخت سیه کز بهر آراممدر این آوارگی باری نشان گلخنی دادی
مخور خون ای دل و بیهوده رنج خود مکن ضایعچه گل چیدی که عمری آب و رنگ گلشنی دادی
مبادا دامنت آلوده از خونابه ی چشممکجا این آشنایی با چو من تر دامنی دادی
فغان برداشتی چون حال من بد دیدی ای دشمنچه گویم هم تو کز دردم نوید مردنی دادی