شمارهٔ ۳۷۲
سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلالطوفان آتشست عیان در قبای آل
سر می کشد نهال قدت از دم مسیحدر بوستان کیست بدین نازکی نهال
خوش آهویست چشم شکار افگنت ولیهرگز شکار کس نشد آن نازنین غزال
دُر در صدف اگر ز لطافت کند سخنیابد ز لعل و گوهر لطف تو گوشمال
می سوزم از نظاره ی آن روی آتشیناز بس که سحر کرده بر آتش ز خط و خال
یاقوت لعل سای تو از عشوه در سخنبرگ گلبست جلوه کنان در قبای آل
بیند ز نور شمع تجلی شهید عشقعکس مه جمال تو در دیده ی خیال
روی جهان فروز تو در جلوه ساخته ستذرات را بنور خود آیینه ی جمال
آشفته بلبلیست فغانی درین چمنمحروم مانده از حرم گلشن وصال