گنج

شمارهٔ ۲۷۲

قافیه: لنمیشود۶ بیت
تا دیده با رخ تو مقابل نمی شودکام دل از جمال تتو حاصل نمی شود
هر دل بجعد سلسله مویی قرار یافتدیوانه ی منست که عاقل نمی شود
دست تهی اگر همه تعویذ دوستیستدر گردن مراد حمایل نمی شود
غافل مشو ز حال اسیری که یکنفساز جلوه ی خیال تو غافل نمی شود
دل شد اسیر جلوه ی مردم فریب توکارش بسحر جادوی بابل نمی شود
خون قتیل عشق فغانی به هیچ روفردا وبال دامن قاتل نمی شود