شمارهٔ ۳
در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارهاشاید که روزی بردمد شاخ گلی زین خارها
شد خشت کویت لاله گون گلها دمید از خاک و خونسرها زده اهل جنون هر گوشه بر دیوارها
افگنده چنگ از ضعف تن شوری عجب در انجمنگویا شرار آه من پیچیده شد بر تارها
ای از تو خوبان تنگدل، گلها زرویت منفعلبیرون زنقش آب و گل حسن ترا بازارها
کار بتان عشوه گر بازی نماید سر بسرآنجا که بر اهل نظر حسنت نماید کارها
زانروی چون برگ سمن گلهای نو در انجمنآب لطافت در سخن با آتش رخسارها
چون از بیاض سیمگون نقش خطت آید برونسازند تعویذ جنون صورتگران طومارها
از لعلت ای کان نمک عیسی دمانرا یک بیکپیوسته تسبیح ملک در حلقه ی زنارها
شمعی تو در هر محفلی ناری تو در هر منزلییکبار سوزد هر دلی، مسکین فغانی بارها
سوزد فغانی هر نفس از شعله ی داغ هوسنالان چو بلبل در قفس دارد زگل آزارها