گنج

شمارهٔ ۲

ای از لب تو خطبه کلام قدیم راباعث، رسوم شرع تو امید و بیم را
اول عظیم داشته شأن ترا خدایوانگاه برفراشته عرش عظیم را
چرخ اثیر تا شرف از گوهرت نیافتدرهم نریخت اینهمه در یتیم را
بر شاهراه عقل نهادی چراغ شرعتا خلق پی برند ره مستقیم را
قول تو هر کجا که دلیل آورد فقیهدیگر مجال بحث نماند حکیم را
دارد چنان دمی که بمعجز فرو بردشمشیر خطبه ی تو عصای کلیم را
روی تو در سلامت خلقست وین سخنروشن بود چون آینه طبع سلیم را
آن دم که فخر داشت بدان سالها مسیحدر گلشن تو گشت کرامت نسیم را
بر حرف زلف و خال، فغانی قلم کشیدوز دفتر تو خواند الف لام میم را