گنج

شمارهٔ ۳۰۴

گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شدشیرینی درد از دل بی کینه کجا شد
شب یار و سحر دشمن جان این چه وفاییستخاصیت نقل و می دوشینه کجا شد
از لخت کباب دل ما زود شدی سیرحق نمک صحبت دیرینه کجا شد
عاشق نشود تیره بیک آه ز مجنوننور و خرد طبع چو آیینه کجا شد
مهر در گنجینه ی دل بود وفایتآن مهر وفا از در گنجینه کجا شد
هر چند بود سوختنی دلق فغانیآخر ادب خرقه ی پشمینه کجا شد