گنج

شمارهٔ ۱۴

قافیه: نگترا۸ بیت
که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ تو را که داد زیب دگر سرو لاله رنگ تو را
مصوّری که جمال تو دید حیران ماندچو در خیال درآورد زیب و رنگ تو را
ز سنگ لیلی اگر کاسه‌ای شکست چه شدجفاکشان همه بر سر زنند سنگ تو را
هزار بار دمی از برای مدّ نظربه لوح سینه کشم صورت خدنگ تو را
لطیفه‌یست نهان در تکلّمت که ز نازبکس نمیکند اظهار صلح و جنگ تو را
سخن یکی‌ست، برو باغبان و عشوه مدهکه دل قبول ندارد گل دو رنگ تو را
دلم که همنفسی کرد با تو ای مطربنوای ناله فزون ساخت تار چنگ تو را
نهفت ناله فغانی! درون پردهٔ دلچو گل بغنچه نگهداشت نام و ننگ تو را