گنج

شمارهٔ ۱۳

به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجاز داغش آتشی افروزم و پهلو نهم آنجا
چو بینم دردمندی بر سر ره بی‌خود افتادهبه خاک افتم سر او بر سر زانو نهم آنجا
روم تا شهر بابل از جفای این سیه‌چشمانغم دل در میان با مردم جادو نهم آنجا
به هر منزل که بینم صحبت گرم تو با یارانهزاران داغ حسرت بر دل بدخو نهم آنجا
چو بوی آشنایی از سگ کویت نمی‌یابمبه صحرا افتم و سر در پی آهو نهم آنجا
چو در گلشن برم مست و خرامانت به گل چیدنچه منت‌ها که بر سرو و گل خودرو نهم آنجا
نشینم چون فغانی روز جولان بر سر راهتکه هر جا پای بردارد سمندت رو نهم آنجا