شمارهٔ ۱۲
کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرایار باید تا گره از کار بگشاید مرا
گر مرا بر دار بندد یار بهر امتحانکیست کآن ساعت به تیغ از دار بگشاید مرا
بستهٔ زنجیر زلفت شد دل افگار منزلف بگشا تا دل افگار بگشاید مرا
از سخن گویند میخیزد سخن، بگشای لبتا زبان بسته در گفتار بگشاید مرا
بس که دلتنگم اگر گویم غم دل با کسیگریه سیل از دیدهٔ خونبار بگشاید مرا
بند بندم شد فغانی بستهٔ زنجیر عشقخوشدلم زین بندها گر یار بگشاید مرا