شمارهٔ ۳۹
هرگز نظر به کام نیالودهایم مافارغ نشین حسود که آسودهایم ما
زخم دل شکسته به الماس بستهایمبر داغهای سینه نمک سودهایم ما
آب حیات در نظر و مهر بر دهانآیینه در برابر و ننمودهایم ما
یکرو و یکدلیم اگر نیک و گر بدیمقلب سیه به حیله نیندودهایم ما
کمتر ز هر کمیم و کم از کمتریم همبر خود هزار بار نیفزودهایم ما
خود را چنانکه هست به مردم نمودهایمهرجا که بودهایم چنین بودهایم ما
دم در کشیدهایم فغانی ز نیک و بددر هر فسانه باد نپیمودهایم ما